تبليغاتX
یاران منتظر



بوی یاس با ادم حرف می زنه

خیلی حرفها را من فقط از بوی یاس شنیده ام

گل یاس بو نداره

انچه از او می تراود

خاطره های معطر

خیال های لطیف و پنهان و پاک شاعری است

شاعری که هیچکس او را نمی شناسد

شاعری که خود را هم اکنون در عمق متروک محرابی مخفی کرده است

{دکتر علی شریعتی}

کلیپ زیبای گل یاس{کلیک کن}

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پرورشی البرز(بیگی)  | 



+ نوشته شده در  ساعت   توسط پرورشی البرز(بیگی)  | 



 سالگرد عروج ملكوتي حضرت امام خميني (قدس سرّه )
 
نويسنده: خاك پاي پسر فاطمه  يكشنبه 13/3/1386 ساعت 1:6 صبح 
   

 (( انا لله و انا عليه الراجعون ))

سالگرد عروج ملكوتي رهبر كبير  انقلاب اسلامي و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت آيت الله العظمي امام خميني (قدس سرّه ) را خدمت همه شما دوستداران و رهروان آن حضرت تسليت و تعذيت عرض ميكنم .

امام خميني (ره ) در بيستم جمادي الثاني 1320 هجري قمري ،  مطابق با سه شنبه 30 شهريور 1281 هجري شمسي ، در سالروز تولد حضرت زهرا سلام الله عليها در شهرستان خمين ديده به جهان گشود . پدر بزرگورارش از روحانيون و معاصران مرحوم آيةالله العظمي ميرزاي شيرازي بود كه در نجف اشرف به درجه اجتهاد رسيد و پس از بازگشت به ميهن در خمين به تبليغ علوم ديني پرداخت . در حالي كه امام بيش از 5 ماه نداشت ، پدرش به دست طاغوتيان و خوانين زورگوي منطقه خمين به شهادت رسيد و ايشان دوران كودكي و نوجواني را تحت سرپرستي مادر مومنه اش ( بانو هاجر ) از نوادگان مرحوم آية‌الله خوانساري ( صاحب كتاب زبدة‌التصانيف ) و عمه اش ( صاحبه خانم ) گذراند . امام 15 ساله بود كه مادر بزرگوارش به ديدار حق شتافت و ....

آيت الله خميني ،‌ جهان را تكان داد و راهنماي مطلق ايران ، به شمار مي رفت . آيت الله خميني چهره مصمم و پولادين بود كه در برخورد با مخالفين به گونه اي رفتار مي كرد كه گويا آنها در مقابل اسلام فاقد قدرت هستند . ( امام خميني ) يك پادشاه را سرنگون نكرد و يك ابر قدرت را متهير نساخت ،‌ او با پيام تقوي و قدرت خود براي مسلمانان ، دنيا را تكان داد .

 عظمت روح و انديشه تابناك آن سفر كرده بسوي معشوق آنچنان والا و بالاست كه دوست و دشمن را به اعتراف و تحسين وا داشته است . 

در آستانه نيمه دوم خرداد سال 1368 امام خميني كه از همين تاريخ نهضت اسلامي خود را آغاز نموده بود ، خود را آماده سفر به ديار حق مي كند و در يكي از اشعارش مي گويد :

سالها مي گذرد ، حادثه ها مي آيد  ... انتظار فرج از نيمه خرداد كشم

و اينك آن لحظه فرا رسيده بود ساعت 22/20 دقيقه شنبه 13 خرداد 68 هماه لحظه وصال بود . دوربينهاي مخفي آخرين لحظات حيات امام و راز و نيازهاي شبانه آن حضرت را براي مردم به نمايش مي گذاشت . مردم با چشماني گريان براي سلامتي رهبر خود دعا مي كردند . با انتشار خبر رحلت امام زلزله اي عظيم رخ داد . مسلمين و مظلومين جهان كه با پيام و راه امام آشنا بودند يكپارچه گريستند و صحنه هايي به وجود آوردند كه در تاريخ بي نظير بود .

گوشه اي از وصيت نامه امام (ره )

با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوي جايگاه ابدي سفر مي كنم . و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم و از خداي رحمن و رحيم مي خواهم كه عذرم را در كوتاهي خدمت و قصور و تقصير بپذيرد و از ملت اميدوارم كه عذرم را در كوتاهي ها و قصور و تقصيرها بپذيرند و با قدرت و تصميم اراده به پيش روند و بدانند كه با رفتن يك خدمتگذار در سد آهنين ملت خللي حاصل نخواهد شد كه خدمتگزاران بالا و والاتر در خدمت اند و الله نگهدار اين ملت و مظلومان جهان است .

والسلام عليكم و علي عبادالله الصالحين و رحمةالله و بركاته .

26 بهمن 1361 / 1 جمادي الاولي 1403 - روح الله الموسوي الخميني

_____________________________________________

خميني عزيز :

پرچمي كه تو برافراشتي هرگز بر زمين نخواهيم برد .

ان شاءالله كه همه ما بتوانيم راه اين امام بزرگوار و همچنين شهداي عزيز انقلاب اسلامي را ادامه دهيم .

( فاتحه اي  براي علو درجات و شادي روح بنيانگذار انقلاب اسلامي حضرت آية‌الله العظمي امام خميني (ره )  قرائت بفرماييد  )

روحش شاد يادش گرامي

التماس دعا

..:: رحلت امام خميني ::..
انتظار فرج از نيمه خرداد كشم             سالها مى گذرد حادثه ها مى آيد


اماما، اي سفر کرده ديار عشق،

اي که با تيغ برّان حکومت خيبر شکن قلعه هاي نفاق زمانه

شدي؛ اي که باغ هستي ات بهار آزادي را آسايش دگر بود؛ بر

بال کدامين ملک نشستي که اينچنين بي تاب و شتابان به

سراي جاويد سفر کردي؟ خلوت اُنست را در کجا گستردي که

اينگونه مستجاب شد؟ و اينک در سالروز هجرانت، با يادت به دل

 هاي سوگوارمان تسلي ده.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پرورشی البرز(بیگی)  | 



+ نوشته شده در  ساعت   توسط پرورشی البرز(بیگی)  | 



+ نوشته شده در  ساعت   توسط پرورشی البرز(بیگی)  | 



ياران چه غريبانه،رفتند از اين خانه

 هم سوخته شمع ما،هم سوخته پروانه

بشكسته سبوهامان،خون است به دل هامان

فرياد و فغان دارد، دردى كش ميخانه

هر سوى گذر كردم، هر كوى‌نظر كردم

خاكستر و خون ديدم ويرانه به ويرانه

افتاده سرى سويى،گلگون شده گيسويى

 ديگر نبود دستى تا موى كند شانه

اي واي كه يارانم،گل هاي بهارانم

اي واي كه يارانم،گل هاي بهارانم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پرورشی البرز(بیگی)  | 



امشـب چه می پیچد به چــــاه ، این نالهء مولای ما…

بشکسته پشـت مرتضی ، از غصـــــهء زهــــرای ما…

یکسو غمین است این حسن ، سوی دگر ، شیر خدا

انسو حســـین و زینب ، این ، طفلان بی همتای ما…

امشــــب غم از دیوار و در ، می بارد از دست عــــدو

هــــــــمره بُوَد ، این شِــــکوِه ها ، با ناله و اوای ما…

ان کَـــــس ، که خــــــاتم ، گفته او ، مادر بُوَد بهر پدر

امــــــــشب رها گشته دگر ، از غـــــــربت دنیای ما…

دامـــــــــانِ پاکش در مثل ، جزئی ز فـــــــردوس برین

گــــــفتار زیبــایش بُوَد ، ســــــرلوحـــــهء امـلای ما…

من در عجب ، از ان عدو ، چون می تواند بشـــــــکفد

با میـــــخِ در ، پهـلوی ان  ، نازک دل رعــــــــنای ما…

هنگام غسلش ، مرتضی ، گــــــرید بر ان ، نیلی بدن

کی میتوان ، همـــــره شدن ، یک ذرّه از ، اجزای ما…

او در جـــــــوانی ، عالمــــــه ، بر علم و دین مصطفی

حیف اینکه زود ، از این جهان ، رفت ان گل برنای ما…

در عــــــرش اعلی ، قدسیان ، ان سو پدر، در انتظار

بهر رحــــــــیلِ فاطمه ، صــــــــدّیقهء کــــــبرای ما…

لایق نباشد بیش از این ، اعظم ، که گوید مصــــرعی

رب ، اگـــه از ســــــوز نهان ، از گــــــریهء پیدای ما…

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پرورشی البرز(بیگی)  | 



امروز توي محله مون باز يه مسافر اومده

محله غرق نور شده اخه يه زائر اومده


حال و هواي شهرمون امروز چقدر صفا داره

اخه بي بي شهرمون زائر كربلا داره


رفتم منم بهش بگم زيارتت قبول باشه 

برا تبرك بگيرم خاكي كه رو لباسشه


رفتم بهش بگم كه ازكرب و بلا برام بگه

بهش بگم از حرم ارباب با وفا بگه

رفتم منم سوغاتيمو بگيرم از دست خودش

رفتم بگم حسين حسين اون كه  شدم مست خودش 


ولي يه صحنه عجيب دل منو خدائي كرد 
                                                                           

ديدن اون صحنه اون همه محله رو هوايي كرد


ديدم مسافر بي بي از خود لاهوت اومده         

زائر كربلاي ما ميون تابوت اومده

محله غرق گريه شد ولي بي بي گريه ميكرد
 
برا جوون خوشگلش شادي دومادي ميكرد

ميگفت مسافرم ديگه به خونه اومد ز سفر
   
حسابي سر بلند شدم  اگر چه اون نداره سر


ميگفت كه پيش فاطمه عزيز و رو سفيد شد م

دعاي من قبول شده كه مادر شهيد شدم

رفتم جلو تا ببينم  صورت اون مسافرو
      
قشنگ تماشا بكنم پرستوي مهاجرو

ولي تو تابوتش نبود  هيچ اثري از بدنش
   
فقط يه مشتي استخون بودش ميون كفنش

امروز توي محله مون...باز يه مسافر اومده...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پرورشی البرز(بیگی)  | 



فرخنده میلادِ همان ، بانوی محـــــنت امــــده…

بر کلّ دنیا ، امشب این ، باران رحــــمت امده…

زینب ، همان ، اســــطورهء شام غــــریب نینوا

یکــــــتا زنِ مــــرد افکنِ دربار نخـــوت امــــده…

او بهرِ رســـــــوائیِ ان ، مــردان بی دین زمـــان

این شیرِِِ زن ، با یک دلی ، لبـــریز جـــرات امده…

از مادری ، چون فاطـمه ، جدی چو ختــــم الانبیاء

فرزند پاک مـــرتضـــی ، مــــولای رافــــت امده…

بهـــر نمایان کردنِ مظلــــــومی خـــون حســـین

در ان زمینِ کـــــربلا ، صــــحرای غــربت امــده…

او هم ، چو مادر ، چـون پدر ، مثــلِ برادر ، تک بُوِد

بر این خــــــزانه ، مثـــلِ دُرّ ، مانند ثــروت امده…

این یک پرستار عـــــزیز ، از بهرِ تیــــــمار مریـــض

ان مهربان ، ســـرچـشمهء لطف و محــبّت امده…

مثل حسین و چون حسن ، کامل بُوَد ، در کار دین

او بـــــــهرِ اطـــــفا کردنِ افات شـــــهوت امـده…

مادر به ان ، خــــیل یتیم ، بر کودکان ، یار و ندیم

مانند شمع روشنی ، در شـــــــام ظلمت امده…

بر اهل بیتم ، خاک پا ، شـــاهد بُوِد ، بر من خدا

یا زینب کبری ببین ، اعــــــظم به خدمت امده…

                                              اعظم شادکام  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پرورشی البرز(بیگی)  | 



 

چه طولانی شد این عطش و چه طاقت سوز شد این تشنگی

 

مشق انتظار

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پرورشی البرز(بیگی)  |