ياران چه غريبانه،رفتند از اين خانه
هم سوخته شمع ما،هم سوخته پروانه
بشكسته سبوهامان،خون است به دل هامان
فرياد و فغان دارد، دردى كش ميخانه
هر سوى گذر كردم، هر كوىنظر كردم
خاكستر و خون ديدم ويرانه به ويرانه
افتاده سرى سويى،گلگون شده گيسويى
ديگر نبود دستى تا موى كند شانه
اي واي كه يارانم،گل هاي بهارانم
اي واي كه يارانم،گل هاي بهارانم
+
نوشته شده در ساعت   توسط پرورشی البرز(بیگی)
|


